مناظره فرهنگی
در مناظره انتخاباتی 15/3/1392 از نظر یه دانشجویی ارتباطات باید روند زیر در مورد فرهنگ مبنا قرار می گرفت .
شرق و غرب هر کدوم فرهنگ خاص خود را دارند و در این بین فرهنگ غرب تعامل پذیرتر است با گفته شما موافقم اما نقدی که دارم از فرهنگ هیچ تعریفی را مبنا قرارندادند و همچنین نگفتند این تعامل پذیری فرهنگ غرب چگونه است . مثلاً برخی ها مثل تایلور فرهنگ را یک کلیت در نظر می گیرند که در آن اداب و رسوم جای می گیرد تا دستاوردههای مادی ومعنوی انسان ، اما در طرف دیگر برخی ها هستند که فرهنگ را حاصل از فرآورده های بشری می دانند به عبارتی میراث فرهنگی ، به نظرم تعریف اولی مورد موافقت اکثریت باشد که اگرتعریف از فرهنگ را مشخص میکردند بهتر بود اما در زمینه تعامل یا تهاجم می توان گفت این دو که در تقابل با هم هستند از ایده ئولوژی حاکم سرچشمه می گیرد به طوری که فرهنگ جهان سوم وبخصوص کشور ما در زمان کنونی همیشه در مقابل فرهنگ های دیگر بیمارگونه عمل کرده است به طوری که هیچگاه نتوانسته است رویکردی تعاملی ناچیز در پیش گیرد امااگر در بستر تاریخی نگاه شود فرهنگ کشور ایران تا قبل از مشروطه رویکرد تعاملی داشته است و اگر مغلوب فرهنگ دیگری شده است (البته این فرهنگ غالب درراستای یک جنگ بزرگ بر کشورها تحمیل می شد) هیچ وقت این تغییر را به تحقیر تمدنی و فرهنگی خود تبدیل نمی کرد بلکه سعی می کرد که کمتر حالت تهاجمی به خود بگیرد چه در حالت غالب و چه مغلوب، مثلا درزمان کوروش که به کشورهای دیگر حتی حمله نظامی داشت هیچ گاه فرهنگ خود را به زور بر دیگران تحمیل نمی کرد و اما امروز مسئولان ما چنین عمل نمی کنند و زمانی که مغلوب مغولان شدند و سیطره ی این قوم ویرانگر را بر سرخود دیدند و تمام آثار تمدنی شان توسط این قوم نابود شد هیچگاه خود را نابختند بلکه به دنبال تعامل با این فرهنگ بودند به طوریکه سالیان سال که حکومت آنها در ایران برقرار بود نه تنها فرهنگ ایرانی رنگ و بوی خود را از دست نداد بلکه باعث شد که بر روی مغولان تاثیر گذار باشند اما امروزه مسئولان فرهنگی ما نه تنها به تعامل فکر نمی کنند بلکه فرهنگ غرب را سرتاپا غلط و آن را به عنوان یک تهاجم می بینند حال اگر از بستر تاریخی این بحث بگذریم میخواهم از چگونگی شکل گیری استیلای فرهنگ غربی سخن به میان بیاورم البته براساس مقالاتی از دکتر حسین قاضیان و بحثهای کلاسی دکتر خانیکی( خلاصه ای از مباحث آنها و مهم ترینش از نظرم من)
این دو می گویند : در نتیجه تحولات ساخت اجتماعی در کشورمان یعنی بالارفتن تقاضا برای مصرف کالاهای فرهنگی و تنوعاتی که بر اثر این تحولات که شامل افزایش جمعیت و بخصوص جمعیت جوان که تقاضاها و تنوعات در بین آنها بیشتراست و همچنین افزایش با سوادی که خود نیز به مصرف کالاهای فرهنگی مکتوب منجر شد و علاوه بر اینها مهاجرت و برگشت افراد از خارج از کشور و شهرنشینی و حضور فعال زنان در عرصه اجتماعی که باعث شد دو نتیجه در سطح داخلی به بار آورد یکی افزایش بالقوه میزان تقاضا و دیگر افزایش بالقوه تنوع تقاضا ها که خود باعث افزایش و تقویت تقاضای داخلی برای مصرف کالاهای فرهنگی شد .
اما درسطح تولید داخلی این کالاها در کشور ما با توجه به محدودیتهای مثل سیاستهای کنترلی و سانسور نتوانسته است کالاهای را بر اساس این تقاضاها عرضه کند و آنچه عرضه شده است در نتیجه این بوده است که قضاوت صحیحی از تقاضا ها به علت وجود کنترل و سانسور وجود نداشته است و در بازار رقابت نیز تولید کننده به دنبال منافع سود حداکثری خویش است پس کالاهای تولید شده داخلی در راستای تقاضاهای موجود نبود که خود دو نتیجه در برداشت که عبارتند از: کاهش بالقوه عرضه کالاهای فرهنگی در داخل و همچنین کاهش بالقوه تنوع عرضه کالاها که در نتیجه باعث روی آوردن مردم کشور ما به کالاهای فرهنگی خارجی( که مسئولان ما از آن به عنوان تهاجم فرهنگی یاد می کنند به جای اینکه به فکر راه حل های آن باشند )روی می آورندکه به دو علت است ؛ یکی اینکه تولید کالاهای فرهنگی در غرب با توجه به تحولات ارتباطی اطلاعاتی ،تجاری شدن فرهنگ ،جهانی شدن فرهنگ و پیدایش فراغت ناشی از کار که در گذشته اگر فراغتی بود ناشی از بیکاری بود اما فراغت جدید ناشی از کار و پاداش آن است که این عوامل در سطح جهانی باعث شد که فرهنگ غرب به تولید و عرضه کالاها فرهنگی بپردازد که باعث شد از یک طرف میزان عرضه افزایش یابد و از طرف دیگر باعث تنوع عرضه نیز شود و همچنین تحولات سیاسی و حقوقی راه این عرضه را هموار کرد که این تحولات عبارتند از تداوم موج دموکراتیزاسیون شدن کشورهای جهان سوم ،تشدید اهمیت افکار عمومی و آزادی بیان ، غلبه نسبی آموزه های لیبرالیستی و تزلزل مفهوم سنتی حاکمیت ملی .( خلاصه از دیدگاه این دو( خانیکی و قاضیان) )